X
تبلیغات
دنیای تکراری

دنیای تکراری

برای همه ی آنهایی که از تکرارها خسته شده اند

یک نصیحت!!!

دختری که به دنیا آمد به آن شیر سگ بدهید!!!!!                                                   تا شاید کمی وفا را بیاموزد...


برچسب‌ها: یک نصحیت از پیمان عبادی
[ شنبه 8 تیر1392 ] [ 19:54 ] [ anti repeat ] [ ]

شکست غرور...

من غرورم را

به خاطر تو شکستم

تو خاطرم را

با غرورت

با کلمات بازی نکن

تاوانش را من باید بدهم.

برچسب‌ها: پیمان عبادی
[ پنجشنبه 11 مهر1392 ] [ 10:0 ] [ anti repeat ] [ ]

شعر سوم خانه کوچک ما

دخترک خنديد و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ي همسايه، سيب را دزديده

باغبان از پي او تند دويد

به خيالش مي خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گيرد !

غضب آلود به او غيظي کرد !

اين وسط من بودم،

سيب دندان زده اي که روي خاک افتادم

من که پيغمبر عشقي معصوم،

بين دستان پر از دلهره ي يک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ي کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولي ناکام !

هر دو را بغض ربود…

دخترک رفت ولي زير لب اين را مي گفت:

” او يقيناً پي معشوق خودش مي آيد ! ”

پسرک ماند ولي روي لبش زمزمه بود:

” مطمئناً که پشيمان شده بر مي گردد ! ”

سالهاست که پوسيده ام آرام آرام !

عشق قرباني مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزيه شد ساده ولي ذراتم،

همه انديشه کنان غرق در اين پندارند:

اين جدايي به خدا رابطه با سيب نداشت

          (((ممنون از دوست عزیزم ( ندا ) که این شعر و واسم هدیه کرد)))


برچسب‌ها: خانه کوچک ما, فروغ فرخزاد, حمید مصدق, پیمان عبادی
[ شنبه 26 مرداد1392 ] [ 15:10 ] [ anti repeat ] [ ]

تازگیا...

تازگیا وقتی میخوام به تو فکر کنم 

یا به گذشته هامون 

اون روزایی که خیلی واسم خاطره انگیز بودن 

نمیدونم چرا !

.

.

.

زود بالا میارم


برچسب‌ها: پیمان عبادی
[ سه شنبه 15 مرداد1392 ] [ 9:49 ] [ anti repeat ] [ ]

به روزگار بگویید

به روزگار بگویید

           از من امتحان نگیرد

.

.

.

 من ترک تحصیل کرده ام

[ سه شنبه 8 مرداد1392 ] [ 19:22 ] [ anti repeat ] [ ]

شعر خانه کوچک ما از (حمید مصدق )

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

[ سه شنبه 25 تیر1392 ] [ 15:39 ] [ anti repeat ] [ ]

جواب زیبای فروغ فرخزاد به شعر (خانه کوچک ما) حمید مصدق


من به تو خندیدم

     چونکه می دانستم

           تو به چه دلهره از باغچه همسایه

                                                سیب را دزدیدی!

پدرم از پی تو تند دوید.

       و نمی دانستی که

              باغبان باغچه همسایه

                             پدر پیر من است!!

من به تو خندیدم

       تا که با خنده خود

            پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک،

         لرزه انداخت به دستان من و

                سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک!

دل من گفت برو

 

    چون نمی خواست به خاطر بسپارد


                                        گریه تلخ تو را...

و من رفتم و هنوز

            سالها هست که در ذهن من آرام ،

                                                              آرام...

حیرت و بغض نگاه تو تکرار کنان

                                  می دهد آزارم

                       و من اندیشه کنان غرق این پندارم  

که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت . . .

[ سه شنبه 25 تیر1392 ] [ 15:37 ] [ anti repeat ] [ ]

بغض من


رها شده باشی..

تنها شده باشی...

خیانت دیده باشی

با صدایِ دوستت دارم هر کس و نا کسی

فقط بغض میکنی...

بغض!!!

[ جمعه 21 تیر1392 ] [ 0:16 ] [ anti repeat ] [ ]

دختر خانوم این و بدون

اگه خاطرخواه زیاد داری معنیش این نیست که فوق العاده بی نقصی...

                     شاید خیلی ارزون قیمتی !


برچسب‌ها: دختر خانوم این و بدون
[ جمعه 21 تیر1392 ] [ 0:11 ] [ anti repeat ] [ ]

دلبخواه

من که تصویری ندارم در نگاه هیچکس / خوب شد هرگز نبودم تکیه گاه هیچکس /

 

کاش فنجانی نسازد کوزه گر از خاک من / تا نیفتد در دلم فال سیاه هیچکس / بهترین

 

تقدیر گلها چیدن و پژمردن است / سعی کن هرگز نباشی دلبخواه هیچکس ...

[ جمعه 21 تیر1392 ] [ 0:2 ] [ anti repeat ] [ ]

گنــــــــــــــــاه فــــــــروغ

گنــــــه کردم گنــــــــــــاهی پر ز لذت
کنــــــار پیکری لرزان و مــــــدهوش
خداوندا چــــــه می دانم چه کــــــردم
 در آن خلــــــوت گه تاریک و خــــــاموش
 در آن خلــــــوت گه تاریک و خــــــاموش
 نــــــگه کردم به چشم پر ز رازش
دلــــــم در سینه بی تابانه لــــــرزید
ز خــــــواهش های چشم پر نــــــیازش
در آن خــــــلوت گه تاریک خــــــاموش
پریــــــشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبــــــهایم هوس ریــــــخت
 ز انــــــدوه دل دیــــــوانه رستم
فرو خــــــواندم به گوشش قــــــصه ی عشق
 تــــــو را میخواهم ای جــــــانــــــانه ی من
 تــــــو را میخواهم ای آغوش جــــــان بــــــخش
تــــــو را ، ای عاشق دیــــــــــــوانه ی من
هــــــوس در دیــــــدگانش شعــــــله افروخت
 شــــــراب سرخ در پیــــــمانه لرزید
تــــــن من در مــــــیان بستر نرم
به روی سینه اش مســــــتــانه لــــــرزید
گنــــــه کردم گــــــناهی پر ز لذت
در آغوشی که گــــــرم و آتیشن بود
 گنه کــــــردم میــــــان بازوانی
کــــــه داغ و کــــــنیه جوی آهنیــــــن بود

برچسب‌ها: گنــــــــــــــــاه فــــــــروغ
ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 خرداد1392 ] [ 17:17 ] [ anti repeat ] [ ]

چنــــــــــــدش دختر

ننــــــگم میاد از دخـــترهایی که زبونشون تا حـــــلق دوست پسرشون مـــــیره اما وقتی میخوان از لیوان پدرشون آب بخورن میـــــگن! اه این دهنـــــــــیه
[ چهارشنبه 8 خرداد1392 ] [ 0:24 ] [ anti repeat ] [ ]

دعاتون میکنم

سلام دوستای خوبم،میدونم که فصل امتحاناته و سر همتون شلوغه واسه همین از ته قلبم دعاتون میکنم امیدوارم تو تمام مراحل زندگیتون موفق باشین راستی یه چیز دیگه بهتون بگم یه دعایی هست فکر کنم اسمشو همتون شنیده باشین (دعای معراج) باور کنین این دعا خیلی اثر داره حتما این دعا رو بخونین مطمن باشین که هر آرزویی داشته باشین بر آورده میشه !موفق باشین
[ دوشنبه 6 خرداد1392 ] [ 0:19 ] [ anti repeat ] [ ]

حس مــــــــــادرم

اولیــــــــــن حس مادرم به من حالت تهــــــــــوع بود! پس از دیگران هیچ انتــــــــــظاری ندارم.
[ چهارشنبه 1 خرداد1392 ] [ 13:11 ] [ anti repeat ] [ ]

باید کسی را پیدا کنم!

باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ، آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛ هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را … روزی که دروغ میگوید ، روزی که دیگر دوستم ندارد ، روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد و روزی که عاشق دیگری می شود خیانت می کند!
[ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 22:55 ] [ anti repeat ] [ ]

♂روز مـــــــــرد مبارک♂

مرد، مثل طالبى ميمونه،اگه شيرين نباشه با يک کمى شکر ميشه خورد. زن مثل هندونه ميمونه،اگه شيرين نباشه مرد که هيچ، جلوى گاو هم بذارى نميخوره . "پیشاپش روز شیرین ترین طالبی های دنیا مبارک"
[ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 12:48 ] [ anti repeat ] [ ]

آمــــــــــــــــــــــدم

آمـــــــدم...

♂آمدم تا رونهم برخاک پاک یار خود/آمدم تا عرض خواهم ساعتی از کار خود

آمدم تا سر بگیرم خدمت گلزار او/آمدم کاتش بیارم برزنم بر خار او

♀احمقان گوش به عرضم بده/مفت نخواهم زتو غرضم بده

نیست در این گفته ی من سوسه ای/گر تو به من غرض دهی بوسه ای

آب بپاش از سرمن تابه پا/هست در این کار بسی نکته ها

نازک و تنگ است مرا پیرهن/هرکه شود نیک بچسبد به تن(بقیه در ادامه مطالب)


برچسب‌ها: وسوسه زن
ادامه مطلب
[ جمعه 27 اردیبهشت1392 ] [ 14:17 ] [ anti repeat ] [ ]

به دنبــــال کسی هستم

به دنبال کسی هستم که وقتی بهش میگم دیگه بهم نزنگ دوست ندارم برگرده بهم بگه گوه خوردی مگه دنیا بی صاحبه بچه سوسول باناموس مردم بازی کنی و ولش کنی فکر کردی با کی طرفی هان غلط میکنی دوستم نداشته باشی اما به جای این تو این دور زمونه وقتی میگی دیگه نزنگ میگه به درک تو نباشی یکی دیگه!!!!!

برچسب‌ها: به دنبال کسی هستم
[ پنجشنبه 26 اردیبهشت1392 ] [ 18:49 ] [ anti repeat ] [ ]

آذربایجانم

[ شنبه 21 اردیبهشت1392 ] [ 11:19 ] [ anti repeat ] [ ]

یار کیستی!

با من ای زیبا بگو امشب تو یار کیستی ؟؟

بی من و بی لاشه ی من در کنار کیستی ؟؟

من نشانه های شهرت را شبی گم کرده ام ...

آخر کو نشانی تا بدانم در دیار کیستی ؟؟

حکم دل کردی ولی گویی ورق برگشته است ...

امشب ای حاکم تو مغلوب قمار کیستی ...

ترسم از روزی که از روی مزارم رد شوی ...

غافل از آنکه ندانی بر "مزار کیستی ...


[ پنجشنبه 19 اردیبهشت1392 ] [ 10:46 ] [ anti repeat ] [ ]

زود قضاوت نکنیم!

  معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردامادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 ] [ 2:2 ] [ anti repeat ] [ ]

بهای یک همسر بی نقص و عیب

این داستان از تفسیر صدرالمتالهین(ره)نقل شده :                                               (در زمان های گذشته زنان و دختران تحت عنوان برده خرید و فروش شده و کنیز نامیده می شدند و بعضا پادشاهان از کنیزان حرمسرا تشکیل می دادند.)                مالک دینار که مردی زاهد و عابد بود و تارک دنیا بود در بازار بصره به یکی از کنیزان مخصوص شاه مملکت رسید در حالی که جمعی از محافظان و خدمتکاران همراه کنیز بودند مالک مقابل او ایستاد وگفت :آیا می شود مولایت تو را به من بفروشد؟این حرف طبیعی است که از نظر آن خانوم خیلی جسارت آمیز آمد و فورا دستور داد او را بازداشت کرده و پیش سلطان ببرند.سلطان تا چشمش به مالک افتاد از او هیبتی در دلش نشست و اجمالا پی برد که او یک فرد عادی نیست احترام کرد و بعد پرسید:آیا شما حاجتی داشتید؟مالک گفت:بلی من خریدار این کنیز شما هستم او را به من بفروشید.پادشاه از این گفتار جسورانه خنده ای کرد و خواست با او تفریحی کرده باشد.گفت:بسیار خوب از طرف من مانعی نیست ولی آیا تو میتوانی بهای او را بپردازی؟؟....                                                   


ادامه مطلب
[ شنبه 14 اردیبهشت1392 ] [ 12:0 ] [ anti repeat ] [ ]

نابغه

زن و مردی چند سال بعد از ازدواجشون صاحب پسری میشن و چند روز بعد از تولد بچه متوجه میشن که اون یه نابغه اس بچه در یک سالگی مثل یک آدم بزرگ شروع به حرف زدن میکنه و در دوسالگی به اکثر زبانها حرف میزنه در سه سالگی با اساتید دانشگاه به بحث و تبادل نظر میپردازه و در چهار سالگی پیش بینی های باور نکردنی راجع به علم و پیشرفت اون میکنه در جشن تولد ۵ سالیگش در حضور همه فامیل اعلام میکنه :من دقیقا....

ادامه مطلب
[ جمعه 13 اردیبهشت1392 ] [ 15:39 ] [ anti repeat ] [ ]

غذای تــــــــکراری

زمستان سردی بود... عقابی با جوجه هایش غذایی برای خوردن نداشت... عقاب تکه تکه گوشت بدن خود را کند وبه جوجه ها داد.... زمستان تمام شد و عقاب مرد.... اما جوجه ها زنده ماندند و گفتند: خوب شد که مرد خسته شدیم از این غذای تکراری......
[ جمعه 13 اردیبهشت1392 ] [ 14:6 ] [ anti repeat ] [ ]

دختر باشی میفهمی!

مفهومش را از دست داده عشقم عزیزم خانومم آرام آرام میفهمی دیگر حتی زیبایی صورتتهم زیاد مهم نیست. اولین چیز مهم,باکره نبودنت است . دومین چیز ...

ادامه مطلب
[ جمعه 13 اردیبهشت1392 ] [ 3:25 ] [ anti repeat ] [ ]